|
ولادت با سعادت معصومه کبری(س) بر تمام مسلمانان تبریک میگم. دوست دارم دردو دلی بکنم در موردخترا سوالاتی که دارن. چرا آزادی پسرا بیشتر از دختر هاست؟ *هم دختر و هم پسر از آزادی برابری برخورداراٌ ولی حساسیت نسبت به دختر بیشتره چرا؟ بشنو از چادر که در توصیف زن تارو پودم از شرافت تافته در کلاس حفظ تقوا و شرف بهترین سرمایه زن چادر است حفظ چادر در سرای اقتدار حفظ چادر حفظ دین و مذهب است حفظ چادر سدّفحشا می کند هیچ دلگرمی پایدارتر از یاد خدا نیست.
نوّاب اربعه:آن حضرت در دوران غیبت صغری(70سال)با چهار نفر به تناوب،به طور مستقیم تماس داشت،وآنهاکه((نایبان چهار گانه))نام دارند،واسطه بین او و مردم بودند،که به ترتیب عبارت اند: از عثمان بن سعید،محمد بن عثمان،حسین بن روح و علی بن محمد سیمری،و هنگام وفات علی بن محمد سیمری،امام زمان (ع)به او دستور داد که برای خود جانشین تعیین نکند. نوّاب عامّ:پس از غیبت کبری،آن حضرت،نایبان عام دارد،که بطور مستقیم مشخص نشده اند،بلکه اوصاف آنها گفته شده و مردم می توانند بوسیله ی اوصاف،آنها را بشناسند،و آنها عبارت اند از فقیه جامع الشّرایط(مرجع تقلید)که بعنوان ولیّ فقیه خوانده می شوند،و در عصر غیبت مردم به آن رجوع می کنند ،زیرا امام زمان(ع) آنها را حجّت بر مردم قرار داده است و فرموده،حکم آنها حکم من است،و مخالفت با آنها مخالفت با من است.
آخر انتظار مهدی جان سلام!ای تو که پناه بی پناهانی.امروز غروب پنج شنبه است.خورشید با اشعه های قرمزخود به پنجره می تابد و در این فکرم که خورشید بدون شما هیچ وجودی ،گرما،نور ندارد.امشب راهی است که مارا فردا به شما و شاید آخرین انتظار باشد. بی صبرانه در انتظار نشسته ایم تا بیایی و زمین عطشش بر طرف شود و بوسه ای به پایت زند; تا بیایی در زمین هر زور و تزویر وهر ننگ ها و نیرنگ ها را بزدایی. بیا و به ما بیاموز که چگونه فضای دستانمان را پناه نسترن ها کنیم و به ما بیاموزکه چگونه مرهم زخمهای پرستوها باشیم وبه ما بیاموزکه چگونه دلمان را سنگ صبور بلبل کنیم. مهدی جان تو پناه هر دل شکسته ای تو پناه هر غریب گمگشته ای.تویی که از هزاران عشق و امید والاتری ،تویی که دشتستان عشقی،تویی که رمز رسیدن به اوج خدایی،تویی که بر زخم دل عاشق دوایی و بر آلاله ی دل شفایی تویی که آدینه ای سبز پوش و مظهر امید نیلوفران خاکه و ببین که ذولجناح عدالت تنهاست. گوش کن!گوش کن که خاک های کویر تشنه ی قدم های تو اند و نگاه کن که کویر چه سرد و خاموش است بی تو. تو را به جان هرچه عاشق تو هستند قسم!قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانمان ما در حسرت دیدار چشمانت رو به پایانیم. *یا مهدی جان ما را از دعای خیرت (کسی که بنیان گذاراین کار خیرشد خدا کند بدانی چقدر محتاج است نگاه خستری من به دعای چشمانت
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابقمیل من رفتار کنند
پرواز در هواي خيال تو ديدني ست حرفي بزن که موج صدايت شنيدني ست شعر زلال جوشش احساس هاي من از موج دلنشين کلام تو چيدني ست يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولي بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدني ست
بسم ربک یا مولای یا اباصالح خواستم بگم آقای من، منو از یارانت قرار بده. یه نگاهی به خودم کردم ولی با این همه خودپسندی و غروری که دارم،نتونستم توی وجود خودم جز خباثت ببینم. آخه من کجا و یاری شما کجا؟؟ خواستم بگم مولا جان بذارید ببینمتون و باهاتون حرف بزنم و از دردام بگم. دیدم که خیلی پست تر از اینم که لیاقت همصحبتی با شمارو داشته باشم.وقتی که خودم رو با انسان هایی به عظمت سید علی قاضی و خیلی های دیگه مقایسه کردم خجالت کشیدم حرفم رو بزنم. خواستم بگم اجازه بدید پاهاتونو ببوسم ولی شما چه نیازی دارید به اینکه یه حیوان به پابوسیتون بیاد؟ آره،وقتی که من تمام صفات حیوانی رو در خودم جمع کردم اونوقت دیگه انسان نیستم؛ حیوانم. خواستم بگم اجازه بدید توی خواب ببینمتون. دیدم تنها چیزی که توی روز و شب بهش فکر نمیکنم شمایید. چطور میتونم چیزی رو بخوام که اصلا باورش ندارم و نمیشناسمش؟؟ شمایی که جایی در زندگی من ندارید. فقط وقتی که حالم بده و ناخوشم یاد شما میفتم. الان اعتراف میکنم که هیچ وقتی که خوشحال بودم و زندگی به کامم بوده یاد شما نبودم. چطور بخوام شما رو ببینم؟؟؟ آقا جان از همه ی خواسته هام گذشتم. فقط یه خواسته دارم... آقاجان مولای من فقط یه چیز اینکه وقتی ظهور کردید از دشمناتون نباشم. تورو خدا میدونم همین که نافرمانیتونو میکنم یعنی دارم باهاتون دشمنی میکنم. یعنی دارم باهاتون میجنگم.... کمک کن.... تورو جون مادرتون نذارید دیگه شمشمیر به دست جلوی شما بایستم.... تورو خدا...
دلا بسوز که سوز تو کارها بکنــــد نیاز نیمه شبی دفـع صــد بلا بکنــد عتاب یار ری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارنــد هرآنکه خدمت جام جهان نمـا بکنــد طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟ تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدابکند ز بهت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند؟ سوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند
من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها ميكني اي خاك درت تاج ســـرم دلبرا بنده نوازيت كه آموخت بگـــــــــــــو كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبــــرم همتم بدرقه راه كن اي طايــــر قــــــدس كه دراز است ره مقصد و من نوسفــــرم اي نسيم سحري بندگـي من برســان كه فراموش مكن وقت دعاي سحـــــــرم خرم آن روز كز اين مرحله بربندم بــــار و از سر كوي تو پرسند رفيقان خبـــــرم حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصـــل ديده دريا كنم از اشك و در او غوطه خورم پايه نظم بلند است و جهان گير بگو تا كند پادشه بحر دهان پرگهــــــرم
|
درباره وبلاگ
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 پیوندها
زندگاني
درد دل |