تبليغاتX
اقليــــــــــــم

اقليــــــــــــم

ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم*از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم

                           روز وداع ياران
بگذار تا بگيريم تا ابر در بهاران
                                کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر کاوشراب فرقت روزي چشيده باشد
                            داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
                          تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
                         گريان چو در قيامت چشم گناهکاران
اي صبح شبنشينان جانم به طاقت آمد
                      از بس که دير ماندي چون شام روزه دارران
چندين که بر شمردم از ماجراي عشقت
                    اندوه دل نگفتم الٌا يک از هزاران
سعدي به روزگاران مهري نشسته در دل
                  بيرون نمي توان کرد 
چندت کنم،حکايت شرح اين قدر کفايت
                    باقي نمي توان گفت الٌا به غمگساران

+نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت16:17توسط بيدل مجنون | |

 روز دختر بر تمام دختران مسلمان مبارک باد

ولادت با سعادت معصومه کبری(س) بر تمام مسلمانان تبریک میگم.

دوست دارم دردو دلی بکنم در موردخترا سوالاتی که دارن.
می پرسم؟؟؟

چرا آزادی پسرا بیشتر از دختر هاست؟
چرا ما باید حجاب کنیم و پسرا آزاد ترن؟
چرا محدودیت هایی که خانواده و جامعه برای دختر ها قرار میدن بیشتره از پسرا؟
چرا میگن شرم و حیا دختر باید بیشتر از پسر باشه؟
چرا حساسیت ها نسبت به دیر امدن دخترا به خونه بیشتر از پسراست؟
.
.
.

*هم دختر و هم پسر از آزادی برابری برخورداراٌ ولی حساسیت نسبت به دختر بیشتره چرا؟
چون دخترا باید عفت و حیا داشته باشن.
حجاب هم برای دختر و هم پسر واجب و الزامی است،حجاب همانند عطر در شیشه است زمانی که عطر در شیشه است محفوظ است و کسی از بوی خوش و زیباش خبر نداره و زن هم همانند عطر در حجاب است که با بودن در حجاب طراوت و زیبایی آن محفوظ می ماند.
محدودیت برای هر دو وجود داره برای دخترا بیشتر مشکلاتی که برای یه دختر تو تاکسی،خیابون یا هر جایی دیگه خیلی بیشتر از پسراست (یه چیزو بدونین خوبه غیرت همانند ایمانمون داره کم میشه) متانت،وقار،عفاف و سلانت فکری دخترا در محیط خانواده بیشتر تاُثیر میذاره و بلعکسش هم وجود داره بی بندو باری،بی خیالی و... به عمین مقیاس محیطو آلوده میکنه.
نیرنگ،دام،فریب دوستان شیطان صفت برای هر دو وجود داره.
بیاییم نوع لباس پوشیدنامونو تغییر بدیم فقط بخاطر خودمون که خودمونو از نگاه های آلوده پاک داشته باشیم.
حجاب مظهر حیا،ایمان ،تقوا،عفاف، شرافت، پاکی ،فضیلت و شایستگی است.
همه مراجع تقلید چادر مشکی را برای بانوان بهترین نوع حجاب می دانند.

بشنو از چادر که در توصیف زن
تار و پودش با تو میگویید سخن

تارو پودم از شرافت تافته
تا شرافت را به عصمت بافته

در کلاس حفظ تقوا و شرف
دخترا دُرّند و چادر چون صدف

 بهترین سرمایه زن چادر است
زانکه زینت زن چادر است

حفظ چادر در سرای اقتدار
دختران را هست تاج افتخار

حفظ چادر حفظ دین و مذهب است
شیوه زهرا ودرس زینت است

حفظ چادر سدّفحشا می کند
رو سفیدی نزد زهرا می کند

                                   هیچ دلگرمی پایدارتر از یاد خدا نیست.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت22:56توسط بيدل مجنون | |

                                                    ناله ی فراق

 

الا ای یوسف زهرای اطهر                  صدایت می کنم با دیده ی تر

نمایم ناله از درد جدایی                       بگو مهدی زهرا کی می آیی

زهجران رخت می سوزد این دل          نما در این دل بشکسته منزل

اگر یک دم شوم من همدم تو               نماییم جان مقدم تو

چه زیبا باشد از خال لب نو                ببینم ذکر یا رب یا رب تو

چه میشه گر ببینم یک نگاهت            شوم قربانی خال سیاهت

بده اذنم به حق آبرویت                    شود ورد زبان نام نیکویت

مگر هجران تو پایان ندارد              که این سوز دلم درمان ندارد

ندیده روی تو گشتم گرفتار              ببخشایم،ببخشایم،اگر می باشدم خار

بیا مهدی بیا بنما عناعت                 ترحم کن دمی به این گدایت

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت12:28توسط بيدل مجنون | |

سیمای امام زمان (ع)در کودکی

شیخ صدوق(ره)به سند خود،از یعقوب بن منقوس(ره)نقل می کند که گفت:روزی به حضور امام حسن عسگری(ع)رفتم،دیدم روی سکوئی در خانه اش،نشسته،و در طرف راست آن خانه سکو،بوداطاقی بودو بر در آن پرده ای آویخته شده بود،عرض کردم):ای آقای من!بعد تز شما صاحب این امرکیست؟))

فرمود:پرده ی اتاق را بالا بزن،پرده را بالازدم،ناگاه پسری که قامتش حدود پنج وجب بود،از اتاق بیرون آمد،ظاهر او نشان می داد که حدود هشت یا ده سال دارد(البته آن حضرت در این هنگام پنج سال داشت،ولی قامت رشید او چنین نشان می داد)،پیشانی روشن،و صورت سفید،و چشمان درخشنده،و کف های دستش زبر وخشن،و سر زانوانش به به طرف زمین مایل بود،و در گونه راستش خالی وجود داشت و بر سرش زلف بود،آمد و روی زانوی امام حسن(ع)نشست،امام حسن(ع)فرمود:((صاحب شما این است))سپس او برجهید و رفت،امام حسن (ع) فرمود:داخل خانه شو تا روز وقت معلوم .

 

او وارد آن اطاق شد،من او را دیدم که به آن اطاق رفت،امام حسن (ع) به من فرمود:به اتاق نگاه کن کردم،کسی را در آنجا ندیدم.

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت22:28توسط بيدل مجنون | |

شناخت امام دوازدهم،حضرت مهدی (عج)

نام:همنام پیامبر (ص)(م_ح_م_د)(علیه السلام)

القاب معروف:مهدی موعود،امام عصر،صاحب الزّمان،بقیّة الله،...

پدر و مادر:امام حسن عسکری(ع)،نرجس (س)

وقت و محل تولد:روز 15 شعبان سال 155 یا 256 هجری قمری،در سامره متولد شد،و حدود پنج سال تحت کفالت پدر،بطور مخفی بود.

دوران زندگی در چهار بخش:

1ـدوران زندگی حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر و در پشت پرده خفا،تا از گزند دشمنان محفوظ بماند; و در هنگامی در سال260 پدرش شهید شد،مقام امامت به اومحوّل گردید.

2ـ غیبت صغری:از سال 260ه ق شروع شد و در سال 329 که حدود 70 سال می شودپایان یافت.

3ـ غیبت کبری:که از سال 329شروع شد،و تا وقتی که خدا بخواهد و ظهور کند،ادامه خواهد یافت.

4ـدوران درخشان ظهور آن حضرت و حکومت جهانی او.

 

نوّاب اربعه:آن حضرت در دوران غیبت صغری(70سال)با چهار نفر به تناوب،به طور مستقیم تماس داشت،وآنهاکه((نایبان چهار گانه))نام دارند،واسطه بین او و مردم بودند،که به ترتیب عبارت اند: از عثمان بن سعید،محمد بن عثمان،حسین بن روح و علی بن محمد سیمری،و هنگام وفات علی بن محمد سیمری،امام زمان (ع)به او دستور داد که برای خود جانشین تعیین نکند.

 

نوّاب عامّ:پس از غیبت کبری،آن حضرت،نایبان عام دارد،که بطور مستقیم مشخص نشده اند،بلکه اوصاف آنها گفته شده و مردم می توانند بوسیله ی اوصاف،آنها را بشناسند،و آنها عبارت اند از فقیه جامع الشّرایط(مرجع تقلید)که بعنوان ولیّ فقیه خوانده می شوند،و در عصر غیبت مردم به آن رجوع می کنند ،زیرا امام زمان(ع) آنها را حجّت بر مردم قرار داده است و فرموده،حکم آنها حکم من است،و مخالفت با آنها مخالفت با من است.

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت23:49توسط بيدل مجنون | |

مناجات

الهی،زهی خداوند پاک که بنده گناه کند وتو را شرم،کرم بوَد.

الهی،تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من.پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم.

اتهی،من غریبم و ذکر تو غریب.ومن با ذکر تو اِلف گرفت ام; زیرا که غریب با غریب اِلف گیرد.

الهی،شیرین ترین عطاها در دل من رجای تو خداوند است و خوش ترین سخن ها بر زبان این گناهکار،ثنای توست و دوست ترین وقت ها بر این بنده ی مسکین گناهکار،لقای توست.

الهی،مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم.اکنون کاربا فضل تو افتاد.

الهی،اگر فردا گویند چه آوردی؟گوییم:خداوندا،از زندان،موی بلیده و جامعه ی شوخگن و عالَمی اندوه و خجلت توان آورد.مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت15:19توسط بيدل مجنون | |

آخر انتظار 

مهدی جان سلام!ای تو که پناه بی پناهانی.امروز غروب پنج شنبه است.خورشید با اشعه های قرمزخود به پنجره می تابد و در این فکرم که خورشید بدون شما هیچ وجودی ،گرما،نور ندارد.امشب راهی است که مارا فردا به شما و شاید آخرین انتظار باشد.

بی صبرانه در انتظار نشسته ایم تا بیایی و زمین عطشش بر طرف شود و بوسه ای به پایت زند; تا بیایی در زمین هر زور و تزویر وهر ننگ ها و نیرنگ ها را بزدایی.

بیا و به ما بیاموز که چگونه فضای دستانمان را پناه نسترن ها کنیم و به ما بیاموزکه چگونه مرهم زخمهای پرستوها باشیم وبه ما بیاموزکه چگونه دلمان را سنگ صبور بلبل کنیم.

مهدی جان تو پناه هر دل شکسته ای تو پناه هر غریب گمگشته ای.تویی که از هزاران عشق و امید والاتری ،تویی که دشتستان عشقی،تویی که رمز رسیدن به اوج خدایی،تویی که بر زخم دل عاشق دوایی و بر آلاله ی دل شفایی تویی که آدینه ای سبز پوش و مظهر امید نیلوفران خاکه و ببین که ذولجناح عدالت تنهاست.

گوش کن!گوش کن که خاک های کویر تشنه ی قدم های تو اند و نگاه کن که کویر چه سرد و خاموش است بی تو.

تو را به جان هرچه عاشق تو هستند قسم!قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانمان ما در حسرت دیدار چشمانت رو به پایانیم.

*یا مهدی جان ما را از دعای خیرت (کسی که بنیان گذاراین کار خیرشد )بی نصیب مگذار.

خدا کند بدانی چقدر محتاج است

                                                  نگاه خستری من به دعای چشمانت

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت15:16توسط بيدل مجنون | |

                              پروردگارا

به من آرامش ده

                     تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

                  تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

بینش ده

                تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

              تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابقمیل من رفتار کنند

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت14:40توسط بيدل مجنون | |

سخنی با معشوق آسمانی

ای مهربان:بگذار تا در میان ستاره های شب و تنهای شب با تو سخن داشته باشم،بگذا تا از جداییت که با غیبتت همه ی تکیه گاه مظلومان از بین رفته بنالیم،پیش  از تو آب معنی دریا شدن نداشت میدانم که با حضورت در میان مردم هر قطره ی آب معنی یک دریا را می دهدوحتی گیاهانی که با نبودنت اجازه زیبا شدن نداشتند ولی با تو گلستان می شوند؛اما افسوس که بوی غیبتت به مشام تنهاییم می رسد.

ای اقای من شنیدم که با نماز خواندن شماست که خورشید جان میگیرد وبا هر نفس شماست که روشن تر می شود،آخراز حریم کدامین بهاری که عاشقانت با شنیدن نامت به قامت سبزت میایستند و قلبهایشان را به سوی شما روانه می سازند؛من می دانم که دل شما مثل دریا پاک است،پس چرا ای سرور امت ظهورت را تجلی نمی کنی؟طوفان های دریا برای شما حباب است؛پس آخر چرا مارا در این سر زمین آفتاب چشم انتظار گذاشته اید؟

روییدن خورشید از خاک معنای وجود تو را می دهدو بهار را در نام شما می جوییم.

 

ای محبوب دل ها!

تمام هستی ام راخاک قدمت می کنمتا شاید نظری به جاده ی دل بیندازی-چرا که تو آفتاب یقینی،که امید فرداهاهستی تو بهار رویایی که مانند طراوت گل سرخ میمانی و نرم و سبز ولطیفی تو معنی کلمات آسمانی-هستی که دست هایش برای آمدنت به زمین دعا می کند.

 

ای تجسم مهربانی!

غیرت آفتاب و جلوه ی زببایی ماه تو را توصیف می کنندونفس باد تو را معنی می کند و نبض خورشید تو را وصف می کند.خوب می دانم که تو می آیی همانطور که وعده کرده ای و آنگاه است که انتظار را از لغتنامه ها پاک خواهیم کرد.

 

پس ای تجسم مهربانی!

بیا تا همیشه فریاد رس عاشقان موعود باشی.

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت17:47توسط بيدل مجنون | |

 پرواز در هواي خيال تو ديدني ست حرفي بزن که موج صدايت شنيدني ست شعر زلال جوشش احساس هاي من از موج دلنشين کلام تو چيدني ست يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولي بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدني ست

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت16:57توسط بيدل مجنون | |

مهر فروزنده

اي مرهم ناياب دل سوختهُ عشق

                     اي جلوه اي از آتش افروختهُ عشق

اي پادشه حاکم بر مملکت دل

                     اي گشته جدا از قفس بي نفس گِل

اي درّ نهان گشته ميان صدف عشق

                     اي مقصد و منظور و مراد و هدف عشق

ای مهر فروزندهُ ظلمکدهُ دل

                     ای مهر تو مفتاح گشایندهُ مشکل

ای محرم راز دل بشکسته و ابری

                     دل بی تو نباشد دگرش طاقت و صبری

ای تک گل باقی زگلستان خدایی

                    سر داده ای آخر زچه اهنگ جدایی

صحرای جهان تشنه و محتاج عبورت

                   ای ابر وجود تو حجاب مَه صورت

ای قاصد از جانب دلدار کجایی

                  ای دوخته بر قامت انظار کجایی

کی می رسی و می دهی از یار خبرها

                 ای خاک رهت سرمهُ مرغوب نظرها

کِی عطرتو آکنده کند عالم احساس

                       ای شاخهُ یاد آور خوشبوی گلِ یاس

کی این غم درد آور هجران به سر آیید

                             تا بار دگر بر شب تارم سفر ایید

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت1:13توسط بيدل مجنون | |

بسم ربک یا مولای یا اباصالح

 

خواستم بگم آقای من، منو از یارانت قرار بده. یه نگاهی به خودم کردم ولی

با این همه خودپسندی و غروری که دارم،نتونستم توی وجود خودم جز

خباثت ببینم. آخه من کجا و یاری شما کجا؟؟

 

خواستم بگم مولا جان بذارید ببینمتون و باهاتون حرف بزنم و از دردام بگم. دیدم

 که خیلی پست تر از اینم که لیاقت همصحبتی با شمارو داشته باشم.وقتی

 که خودم رو با انسان هایی به عظمت سید علی قاضی و خیلی های دیگه

 مقایسه کردم خجالت کشیدم حرفم رو بزنم.

 

خواستم بگم اجازه بدید پاهاتونو ببوسم ولی شما چه نیازی دارید به اینکه یه

 حیوان به پابوسیتون بیاد؟ آره،وقتی که من تمام صفات حیوانی رو در خودم

 جمع کردم اونوقت دیگه انسان نیستم؛ حیوانم.

 

خواستم بگم اجازه بدید توی خواب ببینمتون. دیدم تنها چیزی که توی روز و

 شب بهش فکر نمیکنم شمایید. چطور میتونم چیزی رو بخوام که اصلا

باورش ندارم و نمیشناسمش؟؟ شمایی که جایی در زندگی من ندارید. فقط

 وقتی که حالم بده و ناخوشم یاد شما میفتم. الان اعتراف میکنم که هیچ

وقتی که خوشحال بودم و زندگی به کامم بوده یاد شما نبودم. چطور بخوام

 شما رو ببینم؟؟؟

 

 

آقا جان از همه ی خواسته هام گذشتم. فقط یه خواسته دارم...

 

آقاجان

 

مولای من

 

فقط یه چیز

 

اینکه وقتی ظهور کردید از دشمناتون نباشم.

 

تورو خدا

 

میدونم همین که نافرمانیتونو میکنم یعنی دارم باهاتون دشمنی میکنم.

یعنی دارم باهاتون میجنگم....

 

کمک کن....

 

تورو جون مادرتون نذارید دیگه شمشمیر به دست جلوی شما بایستم....

 

 

تورو خدا...

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت23:25توسط بيدل مجنون | |

 

دلا بسوز که سوز تو کارها بکنــــد        

نیاز نیمه شبی دفـع صــد بلا بکنــد

عتاب یار ری چهره عاشقانه بکش       

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارنــد

هرآنکه خدمت جام جهان نمـا بکنــد

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدابکند

ز بهت خفته ملولم بود که بیداری

به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند؟

سوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد

مگر دلالت این دولتش صبا بکند

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت15:32توسط بيدل مجنون | |

 

من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف ها ميكني اي خاك درت تاج ســـرم

دلبرا بنده نوازيت كه آموخت بگـــــــــــــو

كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبــــرم

همتم بدرقه راه كن اي طايــــر قــــــدس

كه دراز است ره مقصد و من نوسفــــرم

اي نسيم سحري بندگـي من برســان

 كه فراموش مكن وقت دعاي سحـــــــرم

خرم آن روز كز اين مرحله بربندم بــــار

 و از سر كوي تو پرسند رفيقان خبـــــرم

حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصـــل

ديده دريا كنم از اشك و در او غوطه خورم

پايه نظم بلند است و جهان گير بگو 

تا كند پادشه بحر دهان پرگهــــــرم

 

 

+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت15:23توسط بيدل مجنون | |